تو این ۱۰ روزی که کاشون نیستم تصمیم گرفتم با تیمم باشم...
دیروز عصر با نیلوفر رفته بودم بیرون... یه دختره رو دیدیم که تو کتابخونه زیاد میدیدیمش.... این دختره خیلی مرموزه...قیافش مثل معتاداس...تو حرکاتشم تعادل نداره...یهو میبینی میره تو دیوار!! بچه ها میگفتن تو دستشویی مواد مخدر مصرف میکنه. همیشه دلمون میخواست سر از کارش دربیاریم! نیلوفر گفت بیا دنبالش بریم...منم که پایه..گفتم باشه! اون میرفت و ما دنبالش....خلاصه کلی راه رفتیم تا اینکه سر یه کوچه ایستاد...ما هم ایستادیم...احساس کردیم فهمیده دنبالشیم٬ بعد برگشت و بدجوری نگاهمون کرد! ما هم برای اینکه ضایع نباشه رامونو ادامه دایم و رفتیم تو کوچه....وسطای کوچه بودیم که نیلو پشت سرو نگاه کرد...دید دختره نیستش...گفت: اه...دیدی رفتش!! این همه راه الکی دنبالش اومدیم! منم برگشتم عقبو نگاه کردم دیدم یهو دیدم اومد تو کوچه...خیلی هم تند میومد! نیلو گفت: ندا این دختره خطرناکه٬ یه بلایی سرمون نیاره! منم گفتم: آخه این لاجون چیکار میتونه بکنه؟! نیلو گفت: نگاه کن چه با قدرت و تند تند میاد! من میترسم...این خطرناکه! یه وقت دیدی معتادمون کرد...گفتم: زهرمار! حالا وقت شوخیه؟! رسیدیم آخر کوچه دوباره برگشتیم عقبو نگاه کردیم دیدیم تو فاصله ی ۵ یا ۶ متریمونه! خیلی هم غضبناک نگاهمون میکرد! کوچه هم خلوت ....هیشکی تو کوچه نبود! نیلو گفت چه غلطی کردیم ندا...! اون موقع بود که تا جون داشتیم دویدیم... تا ما باشیم کارآگاه بازیمون نگیره...اصلا به ما چه کجا میره ..کجا میاد...هر کاری هم که میخواد انجام بده! یه وقت دیدی باهامون دشمن شد...خودش که هیچی...چند نفر دیگه رو خبر میکنه بیان یه بلایی سرمون بیارن! و اینجاس که این بیت معروف خوش میدرخشه..که اتفاقا تیم من خیلی ازش استفاده میکنه: کار هر بز نیست خرمن کوفتن گاو نر میخواهد و مرد کهن
نظرات شما عزیزان:
|
About
به وبلاگ من خوش آمدید Archivesآبان 1391مهر 1391 فروردين 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 AuthorsنداLinks
ردیاب خودرو LinkDump
حمل ماینر از چین به ایران |